کابوس های بیداری من

 

گاهی یک خبر یا یک مطلب چنان هوش را از سر می پراند که آدمی نمی داند با سرگشتگی و سرسام فکری خودش چکار کند. وقتی خبر اعدام خانم فاطمه پژوه را که همسر صیعه ای خود را در دفاع از دختر نوجوانش به قتل رسانده بود، خواندم، افکار متعددی همچون موریانه ذهنم را اشغال کردند.

نمی دانم دفاع مشروع در نظام قضایی ما چه جایگاهی دارد. هرچند اقدام مرحومه پژوه در مثله کردن همسرش امری غیرقابل قبول است ولی نمی دانم که آیا می توان تلاش مقتول برای تجاوز به دختر نوجوان و بی پناه را که در صورت وقوع تجاوز به عنف و زنای محصنه نیز تلقی می شد ( بنظرم اینگونه می رسد) را اقدامی دانست و مقابله با آن به عنوان دفاع مشروع بشمار آورد یا نه؟ شاید بد نیاشد که برخی مواقع آقایان قاضی خودشان را جای متهم بگذارند و تصور کنند که چنین وضعیتی برای فرزندان آنها رخ دهد، در آن صورت حکم آنها چه خواهد بود؟ آیا دفاع از ناموس وحیثیت خود و فرزندان در مقابل فردی که با دیوسیرتی قصد تجاوز به عنف را دارد، دفاع مشروع محسوب نمی شود؟ هرچند امیدوارم قضات محترم در صدور رای اعدام کمال دقت را اعمال فرمایند ولی فکر می کنم گاهی بسیاری از وضعیت های خاص در کتاب قانون نوشته نشده اند و این قاضی است که باید تلاش کند حق به حق دار برسد. شاید وجود هیئت منصفنه ای که بطور واقعی برخواسته از متن جامعه باشد، بتواند به درک این وضعیت های خاص کمک کند.

شاید تنها مادرانی بتوانند احساس خانم پژوه در لحظه قتل را درک کنند که با چنین مخاطره ای مواجه شده و یا توان درک تجسم این وضعیت را داشته باشند و بهره گیری از چنین مشاوره ای تنها در قالب هیئت منصفه ممکن خواهد بود.

شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار اعتراضات مقطعی به اعدام برخی افراد که به دلایلی که برای برخی افراد غیرقابل قبول هستند، به اعدام محکوم می شوند، حقوق دانان و افراد معترض به رویه فعلی نسبت به ایجاد هیئت منصفه در محاکم تلاش نمایند.

/ 0 نظر / 10 بازدید