مورخین تاریخ پرداز

 

برخی معتقدند که تاریخ علم نیست چرا که اصول و قواعد حاکم بر آن، همانند علوم محضی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی و ... ، دارای چارچوب ثابت و مشخصی نیستند و توان اعمال تحریف و تغییر در این رشته به گونه ای است که گاهی برخلاف ذات و فلسفه علم، حقیقت را دگرگون ساخته و وارونه جلوه می دهد.

من بر این اعتقاد هستم که تاریخ ، به ذات خود فاقد چنین پیرایه ها و آرایه های غیرواقعی و ساختگی است و چنانچه بتوانیم تاریخ را بصورت ناب و با کمترین آلودگی و زائیده بدست بیاوریم، خواهیم دید که اصول و قواعد حاکم بر آن، همانند علوم محض، در طول زمان و در هر مکانی، بقدری بهم تشابه دارند که می توان آنها را منتج از یک واقعیت واحد دانست.

شاید یکی از مهمترین دلایل ناکامی جوامع بشرسی و حاکمان را غفلت از مطالعه و درک تاریخ دانست. حکایتی که می گوید یکی از وزرای مقتدر ایرانی ( اگر اشتباه نکنم محمود ایاز) پوستین دوران قبل از صدرات خود را نگه داشته و گاهی در خلوت آن را به تن می کرد تا یادش نرود که بود و به کجا رسیده است، را بتوان نمادی از این مسئله دانست که درک تحولات و وقایع تاریخی، می تواند منجر به درس گرفتن از تجارب حاصل از سرگذشت و سرنوشت دیگران و پرهیز از تکرار خطاها دانست.

اگر سرگذشت دو قهرمان افسانه ای انقلاب مردم مکزیک را بخوانیم و بر آنها تامل کنیم، خواهیم دید که امیلیانو زاپاتا و پانجو ویلا دو نفری بودند که با طغیان بر قدرت حاکم و طی مراحل دشوار به حکومت رسیدند، اما سرنوشت آنها بسیار متفاوت و عبرت آموز بود.

زاپاتا زمانی طغیان کرد که حاکم وقت در مقابل اعتراض وی، برخورد غیرمنطقی داشته و وی را تهدید به مجازات نمود و سال ها بعد وقتی زاپاتا به عنوان حاکم مکزیک در مقابل اعتراض کشاورزی جوان اقدام مشابهی را انجام داد و وی را تهدید به مجازات نمود، ناگهان بخود آمد و نادرست بودن اقدامش را درک کرده و تغییر رویه داد. در مقابل پانچو ویلا هنگامی سر بر شورش گذاشت که مالک زمین هایی که وی و بسیاری دیگر از دهقانان فقیر برایش کار می کردند، همسر و یا نامزد جوان وی را به زور مورد تعرض قرار داد و پانچو ویلا با کشتن مالک، طغیانش را شروع کرد و پس از پیروزی مردم بر حاکمان وقت مکزیک، بتدریج به یکی از بزرگ ترین ملاکین مکزیک مبدل شد و سرانجام هنگامی که به زور به زن جوان یکی از کشاورزان تحت امر خود تجاوز نمود، بدست همان کشاورز جوان ( که در واقع نماد خود وی بود) کشته شد. زاپاتا با درس گرفتن از تاریخ، در یادها ماند و همتای وی ، پانچو ویلا، با تکرار خطای گذشتگان در دور تسلسل خطاهای بشری به فراموشی سپرده شد.

اما آنچه باعث شد تا این خطوط را بنویسم، وجود افرادی است که به عنوان مورخ، عینک تنگ و رنگینی را بر چشمان خود زده و دنیا را به گونه ای می بینند و می خوانند و می نویسند که تاریخ را مرز ظهور به عنوان علم، به ورطه داستان سرایی و از جلوه گاه شعور به جولانگاه شعار تنزل می دهند.

یکی از این افراد آقایی بنام انوشیروان کیهانی زاده است که روزانه در روزنامه اعتماد ستونی بنام « نگاهی به گذشته در امروز» را به نگارش در می آورد. ایشان که تمایلات و گرایشات سوسیالیستی خود را به شدت در تمام نظرات خود اعمال می کند و بنظر این جانب همانند هر افراطی دیگری، چشمان خود را بر واقعیات جهانی بسته و شعارگونه، حقایقی را به چالش می کشاند که در پرتو آنها زندگی می کند، تاریخ را ملعبه دستیابی به کعبه موهوم و خیالی خود، جهان سوسیالیست، نموده و هنوز متوجه نشده است که کعبه آمال وی و همفکرانش، نود سال قبل ایجاد شد و فاجعه ای را بوجود آورد که شاید التیام زخم های ناشی از آن، قرن ها طول بکشد. جالب این که ایشان بجای تلاش برای حضور در یکی از مستعدترین ، مشابه ترین و قریب ترین مناطق جهان به کعبه آمال خویش، مانند کره شمالی، چین، کوبا، حتی روسیه کنونی، در جایی زندگی می کند که سر جنگ با آن را دارد و من این امر را به منزله نادرستی شعارها و نوشته های ایشان می دانم. بررسی حتی تعداد محدودی از نوشته های ایشان، می تواند این امر را براحتی به ثبوت برساند که آقای کیهانی زاده، همانند هر تاریخ پرداز غیرمنصف دیگر در دام تورهایی گرفتار آمده است که همانند عنکبوت به دور خود پیچیده است.

باشد که ایشان و همسانان ایشان، روزی سر از خواب غفلت برآورده، چشمان خویش را بگشایند، کلاه پشمینی را که بر چشمان خود کشیده اند، از سر بیرون آوردند، پنجره های مهر و موم شده خیال خود را بگشایند و هر چند نور واقعیات بسیار اذیت شان خواهد کرد، نگاهی به جهان بیاندازند تا درک کنند که مدار هستی بر شعور می چرخد نه بر شعار.

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
رضا

يك نقد بي ادبانه و موهن واقعا متأسفم از كوزه همان بتراود كه در اوست قای کیهانی زاده، همانند هر تاریخ پرداز غیرمنصف دیگر در دام تورهایی گرفتار آمده است که همانند عنکبوت به دور خود پیچیده است